صفحه نخست دربارۀ ما تماس با ما پیوندها RSS کل مطالب
پنجشنبه 18 شهريور 1389     Thursday 9 September 2010
شنبه 26 ارديبهشت 1388
خواب شیرین
حمیده زند

من و فصلِ بی‌پناهی
تو شبایِ بی‌قراری
از هجومِ عصر آهن
من و یک دلِ فراری

تویی واژه رسیدن
تویی مرزِ بی‌نهایت
تویی آرزوی این دل
ناجیِ شبایِ حسرت

منو تا سپیده بُردی
منو تا یه خوابِ شیرین
کاش می‌شد نگام کنی باز
آرزویِ صبحِ دیرین

کاش می‌شد تو جمکرونت
عمری من قرار بگیرم
تو رو یک لحظه ببینم
تو جنونِ عشق بمیرم

عمری‌یه این دلِ خسته
واسه عشق تو می‌سوزه
نذار از غمِ جدایی
مرغِ عشقِ دل، بسوزه

منو آرزوی پرواز
تا جنونی آسمونی
من و این دلی که تنهاست
بگو که باهام، می‌مونی

بگو که می‌یای که باشی
منجی دلایِ خسته
بگو که می‌رسی از راه
ای کلیدِ درِ بسته

کد مطلب : 122
اظهار نظر درباره اين مطلب
آدرس ايميل  
نظر شما  
 نمايش آدرس ايميل
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ